هانی در جنگل حرا
بقیه ماجرا و عکس های من در جنگل حرررررررررررا رو می تونید در ادامه مطلب بخونید جمعه بعد از ظهر با بابا و مامانی آماده شدیم که بریم جنگل حرا همونطور که داشتیم میرفتیم شوهر خاله ملیحه تماس گرفت و گفت بیاید با هم بریم ما هم راهمونو کج کردیم و رفتیم خونه خاله منم همیشه چند کیلومتر نرسیده به خونه خاله شروع میکنم به ذوق کردن و گفتن خاله خاله البته به زبون خودم خالا چون خونه ی خاله جونم لاکپشت و قناری دارن من دوست دارم همیشه بریم خونه خاله ولی تا رسیدیم خاله دم درب بودن و من فقط در حد دو ثانیه تونستم لاکپشت و قناری رو ببینم بخب حالا که پام رسید به جنگل حرا یکی بیاد منو بگیره بعد از کلی بازی نوبت شد به عصرونه من ب...
نویسنده :
از زبان هاني
22:31










